![]() |
![]() |
|
| بخش پاسخگويي به سوالات سايت تبيان و بخش تصوير زيبا و ديدني طبيعت و ...(هر چي درخواست كنين ميذارم) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 20:50 توسط نوید |
|
زمستان سرد و تاريك مي رود و من چشم به راهِ دختر بهار خواهم نشست چه زيباست تماشاي اولين اشعه خورشيد بهاري چه لذتي دارد به همراه بهار شكفتن! دلم مي خواهد با آمدن غنچه ها دوباره متولد شوم و زمستان از روحم دور شود
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی ، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی ، من به یادت هستم من ، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 14:11 توسط ريما |
|
|
با عرض سلام
خیلی وقت بود وبلاگم به حالت تعطیل در اومده بود... بعد مدت ها که اومدم یه سری از جایی که خیلی وقتا بهش تعلق خاطر داشتم بزنم نظرای شماها رو دیدم... انگاری هنوز بعد این همه مدت هنوز دوستایی هستن که فراموشم نکرده باشن.خیلی خوشحال شدم وقتی نظراتونو خوندم...خیلی فکرشم نمیکردم بعد این همه مدت بیام هنوز کسی از دوستام بادش باشه منو خیلی خوبین...امیدوارم قدرتونو بدونم بیشتر ازین اما در مورد وبلاگ که برا دل خودم مینوشتم...به زودی زود دوباره برمیگردم این بار خیلی بهتر از قبل....اینو قول میدم.پیش خودم فکر کردم در کنار این وبلاگ که اولین و تنها وبلاگم بوده که برا دل خودم توش مطلب میذاشتم و تزیینش میکردم یه سایت تخصصی در مورد کار خودم و رشته فارغ التحصیلی خودم راه بندازم و این 2 وبسایت رو همزمان با هم تا جایی که از دستم بر میاد مفید بسازم بازم از محبت همتون ممنونم و قدر دران محبت و لطف تک تک شما دوستای گلم هستم امیدوارم به زودی زود وقتی از وبلاگ خودتون بازدید کردین از تحول بزرگ و کاری که تو فکرشم بکنم متعجب بشین....پس منتظرم باشین یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:15 توسط نوید |
|
|
فاصله بین من و تو پیرهن من پیرهن تو می خوام نوازشت کنم بذار کنار خجالتو دیوونه ی دیوونه ام اونقد که باورت نشه شده یه حسرت واسه من بوسه زدن رو تن تو تو داغ داغی نازنین یه تیکه آتیش تنت می خوام یه بارم که شده حس کنم این حرارتو تو خود آرامشی و من بی قرار چشماتم می خوام که مال من باشی حال می کنی جسارتو؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:22 توسط ريما |
|
|
آقای جک پس از خواندن آگهی استخدام شرکتی، برای مصاحبه به آنجا رفت.کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خوریش را پوشیده بود و حاضر بود تا به سوال های مدیر شرکت جواب دهد.آقای مدیر، یک ورقه کاغذ جلوی او گذاشت و از او خواست تنها به یک سوال پاسخ دهد.سوال این بود : "شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ،ناگهان متوجه می شوید سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند.یکی از آنها پیر زن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همان جا، در ایستگاه اتوبوس، غزل خداحافظی را بخواند.دومین نفر، صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است.و نفر سوم دختر خانم بسیار زیبایی است که زن رویایی شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در کنار خود داشته باشید.اگر اتومبیل شما فقط یک جای خالی داشته باشد، شما از میان این سه نفر کدام یک را سوار ماشینتان می کنید؟ پیرزن بیمار ؟ دوست قدیمی ؟ یا آن دختر زیبا ؟ جوابی که آقای جک به مدیر شرکت داد ،سبب شد تا از میان دویست نفر متقاضی، او برنده شود و به استخدام شرکت در آید.
راستی اگر شما جای او بودید چه پاسخی می دادید؟
و اما پاسخ آقای جک : آقای جک گفت : من سویچ ماشینم را به دوست قدیمی ام می دهم تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خودم با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و مارا سوار کند. (برگرفته از یک وبلاگ دانشجویی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 15:59 توسط مهلا |
|
|
تورو ، من ، به اندازه ی تمام دونه های برفی که تو این شبای سرد زمستون باریده ، دوست دارم .. آهای تو که اینهمه دوری از من .. میدونم این روزا در حال عبوری از من .. اما یادت بمونه حتی این شبای سردم نمیتونه ذره یی از علاقه ی من به تو کم کنه .. یه وقت فکر نکنی حرفی ، چیزی .. میتونه از عشق من به تو چیزی کم کنه .. نه گلم نه نازنینم ازین خبرا نیست .. اما خب اینجا تنها جاییه که میتونم دردامو بالا بیارم و تورو با تمام بیرحمیات دوس داشته باشم .. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:6 توسط مهلا |
|
![]() اهل تهرانم پيشهام شوفريست گاهگاهي ميروم جايي سوي دوري دور دور آنجايي كه شهر پيداست پيكاني دارم بهتر از هر ماشين رفته بودم سر خط دو سه تايي مسافر بزنم روزگارم بد نيست و حقوقم سر ماه راست در جيب صاحبخانه است بچهام بيتاب است و شبي در خواب ديد كه من بنزي دارم مشكي الگانس ناگهان از خواب پريد با نگاهي نگران گفت به من پشت صد بار گذشتن تاكسيها خواهم مرد پدري دارم بهتر از مادر من پدرم شوفر بود آن زمان گاري بود و باغي پر عطر يونجه پشت تهران شهري است كه زميني دارم كه ندارد آبي به سراغ من اگر ميآييد نرم و آهسته كلاچ برداريد كه مبادا ماشين تنهايي من خطكي بردارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:10 توسط ريما |
|
|
اینم یه جورررررر ضایع شدن مردایه اب زیرکاه.........
حالا ضایع شدن که گریه نداره عزیزممممممم داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 17:20 توسط ريما |
|
|
سلام خداشفاش بده
دندوناشوووووووو
اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:48 توسط ريما |
|
باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت باز دوباره یاد تو و غم نبودت باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی رفتی و این بغضو توی صدام گذاشتی میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو تو رفتیو منم پشت سرت گفتم نرو میخوام تموم کنم این قصه ی تلخو باتو میدونی چقده فاصله ی قلبم تا تو چشامو میبندم ولی چیزی نیست به یادم به یادم میارم چه ساده دادی به بادم ببین چه شادم که گفتی تا تهش باهاتم فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد وقتی یادم میاد اشک و التماس چشام دیوانه وار میگریم واسه دوری نگات برات میساختم از جهنم زشتم بهشت دستام تو دستات بود بی خیال سر نوشت به یاد اون روزا که بودیم خوش و خرم که تو رو با خودم به اوج ابرا میبردم خاطراتو نبر بزار برام یادگاری بهونه ی اشکام باشه تو روزای بی قراری دل بکن از منو عشقم بزار دستامون جدا شن سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن مجبورم نکن که بگم به تو هیچ حسی ندارم آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم تو بدون تا اخر عمر از دلم نمیری هرگز نمیخواد که سخت بگیری خیلی ساده خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 15:0 توسط مهلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوست عزيزم
من نويد هستم در اين وبلاگ سعي ميکنم طراوت و تازگي رو به شما دوست عزيزم هديه کنم عمده فعاليت من به بخش تصويري سايت و گذاشتن عکس هاي زيبا و نرم افزار هاي کاربردي و يا درخواستي شما و اهنگ هاي و البوم هاي درخواستي شما و يا هر درخواست ديگه از شما اختصاص داره شما دوست عزيز ميتوني درخواست خودتون رو در نظرات برام بنويسي به سرعت خواسته ي شما رو براورده ميکنم با تشکر....نوید |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 آذر 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| نویسندگان |
|
نوید ريما مهلا شیدک |
|
RSS
|